سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
دو روز قبل و بعد از ولنتاين
اين پست رو امروز قبل از اين روز مسخره ( ولنتاين )
دادم تا حواسمنون بيشتر جمع باشه
اگه ميخواين واسه دوستتون هديه بخرين حتما
لازم نیست از خارجیا تقليد كنيم
ما ايراني هستيم خودمون
هم روز عشق داريم
29 بهمن
حالا خود دانين
دو روز قبل از ولنتاين:
پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق
يه ماهت رو براش خرج كنیها!!!
از من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش
قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته!
دو روز بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم
و باهاش آشتی ميكنم!!!
پسر دومی: آخه نميشه كه مهدی جون!
حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش بيرون!
اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه!
گردنبند بدون گوشواره هم كه خوبيت نداره!
.....
دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز
هيچكی رو پيدا نكردم خرش كنم تا برام كادو بخره!!
امسال خوردم به پيسی!!
دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالا خر زياده!
از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!!
بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم
امسال مثل من دو تا كادو ميگيری!
.....
شاگرد رستوران: اوسا؟
اين غذاهايی كه اضافه مونده رو چيكار كنيم؟
صاحب رستوران: بذار تو يخچال دو سه روز ديگه
كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده ميكنيم!
.....
شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه!
بريزمشون دور؟
گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی
دو روز ديگه که ولنتاين رسيد مردم تو صف واميستن
كه دو سه برابر قيمت بخرند!!
.....
سرباز اولی:
حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟
سرباز دومی:
نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم
شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت!
گفت كه بايد بمونی اين هفته سرمون شلوغه!
.....
طلافروش اولی: آقای جواهريان؟
به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون كنيم؟
طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه
رو بيار بزار تو ويترين... بهت قول ميدم اين دو سه روز آبشون ميكنی!!
.....
دو روز بعد از ولنتاين:
شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها!
شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتين ها!
طلافروش اولی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها!
سرباز اولی: جناب سروان راست ميگفت ها!
پسر دومی: مهدیجون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم!
دختر دومی: ديدی راست ميگفتم! .... زياده!!!ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:5 توسط : امین
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385
مستراح
سلام به همهی عزیزام.بعد یه مدت که نبودم دوباره اومدم با
یه مطلب طولانی.
حد اقل یه داستانشو بخونین.
هر داستان با یه رنگه.
مستراحها انواع زيادي دارن و از نظر شکل،
طرز استفاده و محتويات و ... به دستههاي مختلفي تقسيم ميشن.
يکي از اين مستراحها اسم خاصي نداره. البته اين مستراح
رو تو هيچ طبقهاي به درستي نميشه قرار داد. چون نه شکل
خاصي داره و نه محتوياتش نوع خاصيه. اين مستراح
همون طبيعت خودمونه. البته ممکنه خود خواهي
باشه که طبيعت رو مستراح نام گذاري کنيم. چون
هم ميتونه سطل زباله باشه هم ميتونه حموم
باشه هم ميتونه گاوداري باشه. هم ميتونه بقالي
باشه و... اين يکي از ويژگيهاي مهم طبيعته.
اگر دقت کنيد ميفهميد که هيچ جايي همچين امکاني
رو نميده. البته خود مستراح هم از يه نظر در طبقهي
طبيعت قرارداره چون زيباترين مناظر در مستراح هم
پيدا ميشه. شما فرض کنيد که مستراح شبيه به دريا باشه.
البته هست. مثلا وقتي لوله مستراح ميگيره و محتويات
اون مياد بالا و آروم آروم آب به پايين ميره و بقايايي در
سنگ مستراح باقي ميمونه، دقيقا مثل پديدهي
جزر و مد درياست که جلبکها و ماهيهاي مرده و
خيلي چيزهاي زيبا رو به ساحل مياره و از اين شباهتها
از هر دو طرف خيلي زياده!
اگه شما پشت يه درخت يا تپه عملیات تخلیه رو انجام
میدید دقيقا به صورت ناخودآگاه طبيعت رو به مستراح تبديل کرديد.
اين يک غريزه است ولي بهش زياد اهميت نديد.
يه سري هم به مستراحهاي عمومي که تعدادشون
هم روز به روز زيادتر ميشه بزنيد. زشتي طبيعت
هم عالمي داره. با زيبايهاي خودتون زيباش نکنيد.
مستراح ها از نظر محل تقسيمبنديهاي زيادي دارن.
يکي از اين مستراحها، مستراح چوبيه. اگه تا حالا فيلمهاي
قديمي ديده باشيد ميبينيد که يه جور جعبهي چوبي بزرگ
که آدم به زور توش جا ميشه و يه سوراخ معمولا به شکل
ماه روي در اون قرار داره.
در اون زماني که اين جور موالها رواج داشت مردم در
يک گمراهي و خود آزاري قرار داشتن چون هيچ آزاري
بدتر از موال نرفتن نيست و اونها هم بدترين جا رو
موالهاي خودشون ميدونستن و باز هم همين جور ميساختن.
تحقيقات نشون داده که هلال ماهي که روي در قرار داشته،
براي اميد دادن به افرادي بوده که به ناچار از موال استفاده
ميکردن. هم ميتونسته نور ازش تو بياد و هم به استفاده
کننده اميد به زندگي ميداده و به او يادآور ميشده که
دنياي ديگهاي هم هست و تو اينجا رو ترک خواهي کرد!
و البته استعمالهاي ديگهاي هم از اون ميشده که درست
نيست بگم. ممکنه چندتا بچه بخونن بي جنبه بازي
در بيارن و....
يه نوع مستراح مستراح ته حياطه. اگه تا حالا به خونههاي
سي سال ساخت يا قديميتر رفته باشيد به احتمال زياد
ته حياط (آخر دنيا) يه اتاقک خيلي کوچيک ديدين که
ميپرسين اين ديگه کجاست!
البته بايد بگم اين هم يه جور مستراحه مثل بقيه مستراحها
که هم خوبي داره و هم بدي. خوبيش اينه که بوي معطر
و شمايل زيبا شما رو اذيت نميکنه چون حداقل مسافت
بين مستراح و خونه رو بو طي نميکنه. ولي بديهاش
بيشتر از خوبي هاشه. چون اولا همه ميفهمن که يکي يه
مشکلي داره و داره ميره که حلش کنه. و بعد حالا مشکل
اينه که يارو بايد خودش رو آنقدر نگه داره تا برسه به مستراح.
در اين مورد کشته و زخمي زيادي گزارش شده که که براي
همشون طلب راحتي حداقل دراون دنيا رو ميکنيم.
واي به حال کسي که بخواد تو زمستون ازش استفاده کنه.
توي يه شب سرد و تاريک زمستون، دو تا عاشق نشسته
بودن کنار کرسي و خودشون رو گرم ميکردن.
يه دفعه آقاي عاشق احساس بدي بهش دست ميده.
درد در ناحيهي زيرين شکم، دلپيچه و ... روش نميشه
به معشوقش بگه کجا ميخواد بره.
براي همين هيچي نميگه. منتظر ميشه شايد فرجي بشه.
ولي فايدهاي نداره. ديگه طاقتش تموم ميشه.
يه لحظه اجازه ميگيره و به صورت نيم دو مثل دويدن
تو دوي ماراتون به طرف حياط راه ميافته. دمپاييهاي
خواهر کوچولوش رو پيدا ميکنه. به زور پاهاش
رو توشون جا ميده و توي برفها شروع به حرکت ميکنه.
خرت...خرت...خرت... اصلا به صدايي توجه نداره تنها
چيزي که الآن اون بهش فکر ميکنه اونجاست. «چه حياط بزرگي!
تا همين ديروز با دو قدم ميرسيدي به تهش. حالا چرا انقدر درازه؟!»
واي چه دردي. چه قدر اذيتش ميکرد. آنقدر که حتي
معشوقش رو هم فراموش کرده بود. ناگهان يه درد هم
توي پاش احساس کرد و به زمين خورد. نگاه کرد و
آجري رو که ديروز با داداشش براي دروازههاي گل
کوچيک گذاشته بودن رو ديد.
ولي درد پا از يادش رفت. هر جوري شده
خودش رو به اونجا رسوند. «واي عزيزم! قربونت برم.
چه بوي خوبي! چه منظرهي دل انگيزي!»
ولي وقت اين حرف ها رو نداشت. اگه يه لحظه
دير ميکرد به خاطر يه کثافت کاري بزرگ زندگي
تازهآش با معشوقش به پايان ميرسيد. بنابراين
سريعا دست به کار شد و شروع به کار کرد. کارش
با يه صداي مهيب آغاز شد. «واي خدارو شکر.
اگه پدرم مستراح رو تو خونه ساخته بود که الآن آبروم رفته بود!»
و بقيه کار با انواع صداها و بوهاي مختلف ادامه پيدا کرد....
جدال آقا با خودش حدود نيم ساعت طول کشيد.
خوب آخه بعضيها مشکلهايي دارن. وقتي از مستراح
خارج شد دنيا يه جور ديگه بود. همه چيز رو رنگي ميديد.
همه چيز واضح شده بود. چه حياط قشنگي داشتن.
خيلي چيزها بود که قبلا به چشمش نيومده بود.
حياط خونه باز هم با دو قدم تموم شد!!! با خودش
به شوخي گفت:«حياط ما هم فري سايزه!» همه
چيز خوب شده بود، الا يه چيز.
وقتي به اتاق رسيد معشوقش اونجا نبود.
البته باز هم اون متوجه نشد. تا اينکه يه يادداشت
روي ميز ديد. ناگهان به خودش اومد و جاي خالي
خانوم رو تو اتاقش احساس کرد. با عجله يادداشت
رو باز کرد و شروع کرد به خوندن. «کامبيز عزيز اين
يادداشت رو برات نوشتم چون روم نميشد جلو روت
حرفم رو بزنم. راستش وقتي فهميدم تو به طرف
موال ميري خيلي برام خوشايند بود چون فهميدم
مرد من حقيقت رو پنهان نميکنه. راستش
ميخواستم ازت بپرسم قرصهاي مسهلي که
استفاده ميکني اسمش چيه؟ حالا اگه هنوز
هم منو دوست داري و ميخواي که با هم
رابطه داشته باشيم در داروخانهي شبانهروزي ... منتظرتم.
اگه نياي يعني زندگي من در خشکي و ناراحتي تموم شده.
دوستت دارم! ژيلا» با سرعت لباسش رو پوشيد و
به طرف داروخانه به راه افتاد.
اين هم شرح کاملي از نوع استفاده و مضررات
مستراح ته حياط. حالا خودتون قضاوت کنيد که
خوبيهاش به بديهاش مي ارزه يا نه. توي اين
داستان که خيلي هم فايده داشت. البته مستراح
خيلي فايدهها داره که يکيش هم استحکام خانواده است!
از انواع مستراح ميشه از مستراح تو خونه اسم برد.
از اين نوع مستراح شکلهاي زيادي ديده ميشه و
همينطور انواع زيادي هم داره. گذشته از طبقهبندي
محلي و شکلي، اين مستراح محبوبترين مستراح
در طول تاريخ و ما قبل تاريخ بوده. چون اين مستراح
داخل خونست و راحتي زيادي داره. البته چون داخل
خونه اکثرا خودي هستند، اين مسأله بعضي وقتها
مشکل هم پيدا ميکنه. از اين مشکلها در هر
خونهاي هست و همه تقريبا بهش عادت کردن.
حالش تعريفي نداشت. ديشب پر خوري کرده بود.
زردآلو، آلو، لواشک و ... مهموني بود، نميتونست
تعارف کنه. خيلي دوست داشت. پس خورد. هي
خورد و خورد. خيليها بهش نگاه ميکردن ولي اون
با خودش ميگفت: اگر آدم به اين چيزا اهميت بده
پس نبايد زندگي کنه و اون ميخواست که زندگي کنه.
پس کارش رو ادامه ميداد. اما فکر آخر عاقبتش رو نکرده بود.
حالا نتيجش رو گرفته بود. يواش يواش بهش فشار ميومد.
خسته شده بود از بس رفته بود مستراح. شکلش شبيه
مستراح شده بود. (اين هم يه نوع مستراح) لجش گرفته بود.
فشار داشت زياد ميشد. «ديگه کم نميارم. آنقدر همينجا
ميشينم تا خوب بشه.»
«آخيش. دارم راحت مي ي ي شم. آخ.... آدم مگه
مرض داره خودشو نگه داره؟ بايد راحت باشي
نه خودتو عذاب بدي.» يه دفعه يه صداي مهيب توي خونه مي پيچه.
گررررررررررررررررررررررررروووووووووووووووووووووووووو
ممممممممممممممممممم.
«هورااااااااااااا» از شادي نميدونست چي کار کنه.
کارش که تموم شد دستهاش رو شست و
قفل در رو باز کرد و آروم اومد بيرون. زمين و زمان
جلوي چشمش سياه شد. حالا اصلا نميدونست
چي کار کنه. سرخ سرخ شد. بعدش هم شش تا
رنگ ديگه عوض کرد. با سرعت رفت توي اتاقش.
مادرش اومد توي اتاق. «چرا نمياي تو سالن مادر؟
نامزدت اومده. ضمنا از اين به بعد تو خوردن
زياده روي نکن. چند تا از همسايهها هم اومدن دم در.
فکر کردن چيزي منفجر شده. زود بيا تو سالن. يالا.»
اين يکي از بديهاي مستراح توي خونست.
اما اين يکي خيلي بهتر از بقيهي مدلهاست.
با تکنولوژي، بهتر ميشه. مثل پشم شيشه و
عايقهاي صوتي و غيره...!
يکي ديگه از مستراحهايي که مي خوام بهتون معرفي
کنم مستراح (توالت) فرنگيه. اين مستراح ريشه
در قرون وسطي داره.
درسته که در قرون وسطي زندگي تعطيل شده بود
ولي فکر راجع به مستراح هنوز ادامه داشت. کسي
اجازهي فکر کردن نداشت ولي از اونجايي که مستراح
يکي از مهمترين نيازهاي انسان رو برآورده ميکنه
مثل مسکن، غذا و... پس فکر کردن بهش آزاد بود.
يه مالک چاق پدر سوزيده چون براش سخت بوده
که مثل ما و مثل آدم بشينه و کارش رو بکنه و حتي
حوصله فکر کردن هم نداشته به يکي از نوکرهاش
ميگه برام يه چيزي درست کن که راحتتر بشينم کارم
رو بکنم. اون نوکر بدبخت هم ديده راحت تر از نشستن
رو صندلي وجود نداره (آخه اون بدبخت يا بايد رو زمين
سرد مينشسته يا دائم دولا راست ميشده براي اربابش.
يعني بايد سرپا وايميستاده) در نتيجه ميگه خوب قربانت گردد.
همونجايي که نشستي کارت رو بکن!
ارباب هم که حوصله فکر کردن نداشت، نه گذاشت
و نه برداشت يه ريدن جانانه فرمود روي تخت شاهانه.
ارباب به نوکر بدبخت گفت: «مرتيکه، تو که ريدي به
تخت ما!» نوکر هم فکر کرد خودش اين کار رو کرده
و گفت:« ببخشيد قربان غلط کردم. ديگه تکرار نميشه.
چاکر شمام. نوکر شمام...» مالک (ارباب) گفت:
«باشه ميبخشمت به شرط اين که کار ما رو درست کني.»
نوکر ديگه فکر نکرد. سريع يه اره آورد افتاد به جون تخت.
يه سوراخ گنده وسطش درآورد.
اين دفعه گفت: «قربان يه استارت بزن.» قربان هم که موتور
دو زمانه ديزلي روش سوار بود چنان استارت زد که ....
اين دفعه تمامي افراد اطراف به گند کشيده شدن.
ديگه واي به حال اون نوکره که کلهاش درست زير سوراخ بود.
مالک خوشش اومد. ارباب گفت: «همين جوري خوبه.
ما همين جوري حال ميکنيم.»
ولي نوکره ديد اين ارباب که الآن سالمه روزي ده بار ميرينه.
اگه اسهال بشه بايد چي کار کنيم. اون وقت تمام قصر
رو به گند ميکشه. پس از فردا يه قابلمه گذاشتن زير حاکم.
البته اين نوع تکميل نشده توالت فرنگيه. اين روزها از
اين نوع مستراح (تکميل نشده) براي بچهها با اسمهاي
مختلف استفاده ميشه. ولي وقتي لوله کشي فاضلاب
هم درست شد زير قابلمه يا کاسه به لوله فاضلاب وصل شد.
يه سيفون هم براش گذاشتن و الآن شده اوني که
ما داريم استفاده ميکنيم.
بفرمایید این هم از انواع مسترحات!
بله مستراح!
یکی از بی ارزش ترین ولی مهمترین
اختراعات بشر!نظر یادتون نره:
شرمنده اگه آپ نمیکنم چون از ۱۶ امتحانام
شروع میشه ایشالا بعد همتون سر میزنم.
از اونایی هم که خبر آپ دادن من نرفتم عذر خواهی میکنم.
بعد امتحانا حتما میام پیشتون.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:25 توسط : امین
سه شنبه هفتم آذر 1385
طالع بيني دانشجويي
ويژه ارشديون
به تمامي دانشجويان عزيز اكيداً توصيه مي نماييم،
قبل از هرگونه برنامه ريزي و شركت در هرگونه كلاس اعم از تضميني،
طالع بيني كنكوري ما را ـ كه براساس آخرين تكنولوژي طالع بيني مدرن
ميباشد ـ را مطالعه نماييد. به جان شما ضرر نمي كنيد.
راستی هرکسی ماه خودشو بخونه که نگه باز این مطلبا
زیاد بود خوابم برد پاش.مرسی.
متولدين فروردين ماه:
دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد
چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد
در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان
دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد
واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب
كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه)
از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزهي
امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان
ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر
نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع
بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد. آفرين بچه خوب!
متولدين ارديبهشت ماه:
اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم.
تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر
باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن
(البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)،
متولدين اين ماه خيلي بيجنبهاند، آخر لزومي ندارد،
به بقالي سر كوچهتان پز بدهي كه بعد از يازده سال
فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم
خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقههاي
ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به
دنبالتان خواهند دويد.
متولدين خردادماه:
همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست،
دچار درسخواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد
(همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك
روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود
(آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)،
پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به
پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند).
متولدين تيرماه:
يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته
باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه
ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو
پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي.
فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان
تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد.
مطمئن باشيد قبول ميشويد.
متولدين مردادماه:
داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد.
لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر،
بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد.
متولدين شهريور:
اشتباه نكنيم بايد رشتهي هنر باشيد دختر يا پسر
خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و
هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي،
وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟»
گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟!
مهم تيپه، كه آخرشي.
متولدين مهرماه:
متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر
(البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)،
دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي
مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند،
به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته
فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.
متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري
و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس
توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد،
برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.
متولدين آذرماه
:
ای جونممم..... عجب اختربختي داريد آذريها!
پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل
خانههاي سياه پاسخنامه بيشباهت به قلب
(نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس
خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن خیلی اقا مسه خودم......
واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك
رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل،
تحت نظر دانشگاه پيام نور
(البته با گواهي ISO
هفت و هشت هزار)
قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد
تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)
متولدين دي ماه:
دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است.
شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال.
اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر
هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي
روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است)
خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد.
با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي
دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري
شما را دكتر قبول داريم!!
متولدين بهمن ماه:
متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از
خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين
انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند
(كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را
تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام
دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد.
قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.
متولدين اسفند:
عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به
دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ
چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود.
پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت
پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني
به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر
كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد
جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم پزشك مراجعه كننند.
حالا هرکی بگه متولد چه ماهی هست؟
پسرا منتظر باشن که میخوام حمایت
کنم ازشون.
در آخر از همه ی شما عزیزان میخوام که واسه
خواننده ی خوبمون ناصر عبدالهی دعا کنید.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:19 توسط : امین
جمعه سوم آذر 1385
پسرای امروزی
سلام به دوستای گل عشقبازی.خوب نوبتی هم که باشه
نوبت حال دادن به دختر خانوماست!
پسرای عزیز زیاد به دل نگیرند.......
پسرای امروزی:
پسرای امروزی مثل گوسفند هستند:
هر وقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی و سرشون رو ببری!
پسرای امروزی مثل زالو هستند:
وقتی به پدر و مادرشان میچسبند خونشان را میمکند!
پسرای امروزی مثل جغد هستند:
هر جا پیداشون میشه با خودشون نحسی میارن.
پسرای امروزی مثل زنبور هستند:
24 ساعته دور گل(یعنی خانومها!)میگردن و
صدای وز وزشون همه رو کلافه میکنه!!!
پسرای امروزی مثل سگ هستند:
دیگه گوشت نمیخوان،دنبال استخوان افتادن!!!!!!!
(نکته کنکوری!)
پسرای امروزی مثل الاغ هستند:
براحتی سواری میدن تا هر وقت که بخوای...
پسرای امروزی مثل سوسک هستند:
تنها تو جاهای کثیف میتونی پیداشون کنی...
پسرای امروزی مثل جیر جیرک هستند:
شبها رختخوابشون شروع به جیر جیر میکنه.....!!!
پسرای امروزی مثل عنکبوت هستند:
هر جا میرن چترشونو باز میکنن!
پسری امروزی مثل قورباغه هستند:
زبانشون از قدشون بلند تره!
پسرای امروزی مثل کلاغ هستند:
خیلی زشتند اما به چیزای قشنگ علاقه زیادی دارند!
پسرای امروزی مثل خروس هستند:
اونقدر سر و صدا میکنند که همه توجهشون جلب بشه..
.
پسرای امروزی مثل کفتار هستند:
هم نفرت انگیز هستند هم موذی هم منفعت طلب هم ترسو!
ودر آخر...پسرای امروزی مثل کرم تینیا ساژیناتا هستند:
هیچوقت و در هیچ شرایطی نمیتوانید با انها
زندگی مسالمت امیز داشته باشید!!!
امیدوارم بروبکس دافی!
خوششون اومده باشه.
اگر خیلی جوگیر شدید و خواستید یه تشکر درست و
حسابی از من بکنید معطلش نکنید
یا این پایین
نظر بدین یا آف واسم بذارین.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:30 توسط : امین
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385
چگونه بلاگر شويم ؟
چگونه بلاگر شويم ؟
مواد لازم:
1- يک عدد مخ (حتی الامکان گنديده و پوسيده)
2- يک مقدار رو (هر چه بيشتر بهتر)
3- يک پيمانه وقت (خانومای محترم پيمانتونو سر پر در نظر بگيرين)
4- مقداری ريش جهت گرو گذاشتن و لينک گرفتن
(تذکر: خانومای محترم ناراحت نباشن که ريش
ندارن چون پسرا خيلی راحت به اونا لينک ميدن)
5- يک ذره اطلاعات برنامه نويسی (نداشتی هم نداشتی)
6- کمی شانس
7- نوک سوزن هوش جهت دودر کردن مطالب
بدون متوجه شدن صاحابش
8- نمک به ميزان لازم
مراحل کار:
1- ميری تو سايت بلاگفا یا میهن بلاگ و يه بلاگ
به نام خودت ثبت ميکنی. اولين و مهمترين چيز
انتخاب اسم مناسبه. هر چی اسم بلاگت
تو چشم تر باشه بهتره. برای مثال اسامی: آبحوضی،
لگنسوراخ، لوله چاه، فکآويزون، خشتک پاره،
فاضلاب، قوزميت! و... پيشنهاد ميشود.
2- حالا که اسم بلاگتو انتخاب کردی وقتشه که
يه قالب انتخاب کنی. برای شروع کار يه قالب ساده
انتخاب ميکنی که بتونی هر بلايی بخوای سرش بياری.
3- در اين مرحله وظيفه خطير دودر کردن شروع ميشه.
ميری تو بلاگای مختلف و هر قسمتی رو که
خوشت اومد از قالبش دودر ميکنی و ميذاری تو بلاگ خودت.
البته اون يه ذره هوش بايد اينجا فعال
بشه. بايد کلمات يا شکل اون چيزی رو که دودر کردی
رو عوض کنی تا يارو شاکی نشه.
4- حالا تو يه بلاگ داری که ميتونی هر ی که بخوای
توش بنويسی. بنابراين يه طرح کلی
واسه خودت ترسيم ميکنی که ميخوای چه تيريپی بنويسی.
مثلا طنز يا هر چرند ديگه.
5- دو تا مطلب از خودت مينويسی شونصد تا مطلب از ديگران.
6- يه ذره که پرو بال گرفتي مرحله پاچه
خواری بزرگان آغاز ميشه. در اين مرحله بايد پاچهی وبلاگای
درجه يک و کله گنده رو آنچنان بخارونی که خر بشن
و بهت لينک بدن. اين مرحله در سرنوشت بلاگ
شما بسيار حياتی است. از اينرو دقت لازم مبذول شود.
7- دو سه بار خودتو قاطی بلاگ نويسا ميکنی و ميری
تو قرار وبلاگی و تا ميتونی خودتو
ميچسبونی به دم کلفتا (با رعايت شئونات اسلامی)
و انقدر سيريش ميشی که لينک بگيری.
8- چند ماه بعد تو يه بلاگ داری که اسمش
تو همهی بلاگای ديگه هست. کلی رفيق واسه خودت
پيدا کردی و کلی واسه تازه واردا کلاس ميذاری.
فقط يادت باشه که خودتم يه روزی تازه وارد بودی
بقيه زير پرو بالتو گرفتن.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:19 توسط : امین